نیلوفر
نیلوفر

این پنجره نیلوفر هم از کارهای قدیمیه که دیگه ندارمش
خداوندا در این سالی که در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ، اما
در آغاز طلوع روشن سالی ، که می آید
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
بفهمان زندگی زیباست
بفهمان زندگی بی عشق نازیباست
که قدر لحظه ها در لحظه ناپیداست
خداوندا ، تو راه سبز ایمان را نشانم ده
تو قدرت پیشه ام فرما
که راه عشق صبورانه بپیمایم
تو پاکم کن ، قرارم ده
تو ای نزدیک تر از من به من
مرا دریاب ، پناهم ده
تو ذکرت را عطایم کن
که با یادت دلم آرامشی یابد
بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی
تو خوشبختی عطایش کن
تو خوشبختی عطایم کن
تو ای آموزگار پاک خوبی ها
تو راه مهرورزی را نشانم ده
بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
تو بر مینای این هستی
رضا بودن عطایم کن
و با تدبیر پر مهرت
سحر گاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز عشقش
هدیه ام فرما
خداوندا ، نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی ، عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هزار و سیصد و هشتاد و هفت لبخند زیبا را
آموزش گام به گام آبرنگ
امروز این توت فرنگی ها رو کار می کنیم

۱

۲

۳

۴
موفق باشید
خسته ام از این کویر
این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل
این سقوط ناگزیر
اسمان بی هدف
بادهای بی طرف
ابر های سر به راه
بیدهای سر به زیر
ای نظارهی شگفت
ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر
ای هنوز بی نظیر
ایه ایه ات صریح
سوره سوره ات فصیح
مثل خطی ازهبوط
مثل سطری ازکویر
مثل شعر ناگهان
مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی
اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب
در دیار خویشتن
باتو اشنا شدم
با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور
تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور
دیدمت ولی چه دیر
این تویی در ان طرف
پشت میله ها رها
این منم در این طرف
پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا
مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر
خسته ام از این کویر
قیصر امین پور
به نام خدا