دختر مشرق زمین

 

 

 

 

dreampaint

 

 

 مادرم پنجره را دوست نداشت
با وجودى که بهار
از همین پنجره مى آمدو
مهمان دل ما مى شد
با وجودى که همین پنجره بود
که به ما مژده ى باز آمدن چلچله ها را مى داد
مادرم پنجره را دوست نداشت
مادرم می ترسید
که لحاف نیمه شب
از روی خواهر کوچک من پس برود
یا که وقتی باران می بارد
گوشه ی قالی ما تر بشود
هر زمستان سرما
روی پیشانی مادرخطی ازغم می کاشت
مادرم پنجره را دوست نداشت
پنجره شیشه نداشت

 

 

 

آموزش گام به گام آبرنگ 

 

امروز میبینیم که یک بنای سنگی قدیمی رو چطور کار کنیم

 

 dreampaint

۱

dreampaint

۲

dreampaint

۳

dreampaint

۴

dreampaint

۵

 

 

 

خدایا زیر گوش بذر گندم

چه گفتی کین چنین از خود به در شد

گریبان پاره و جامه دریده

دلش را پاره کرد و سبز سر شد

خدایا زیر گوش ابر راهی

چه گفتی کین چنینش بغض بشگست

همی میرفت و می نالید و می گفت

که از من بی نشان تر هم کسی هست

خداوندا چه گفتی آسمان را

که رخت ساتن آبی به تن کرد

دو باره داغ بلبل تازه گشت و

هوای عشق روی یا سمن کرد

خداوندا زمستان را چه گفتی

که رنجید و از این خانه سفر کرد

به دوشش کوله بار رو سیاهی

خم و رنجیده از اینجا گذر کرد

خداوندا چه گفتی از بهاران

به زیر گوش سرد دانهء برف

که این سان قلب سردش آب می شد

به جانش آتش افکندی از این حرف

خداوندا به ماهی ها چه گفتی

که خود را چون کنیزان می فروشند

کنیزان سیه چشم وگلی پوش

که می رقصندو خندان می خروشند

خداوندا به فروردین چه گفتی

که می آید چونان با ناز گویی

که بنشستست بر زین طلایی

عروس سبز پوش سرخ مویی

خداوندا بهاران را چه گفتی

که یادی هم ز شهر سرد ما کرد

دوباره آشتی کرد و به صد لطف

تمام دلخوری ها را رها کرد

خداوندا به زیر گوش ما هم

کلامی گو و ما را هم صدا کن

دعا یم را اجابت کن خدایا

دلم را چون بهارت با صفا کن

 

 

گلهای بی قرار

 

 

 

نقش خیال

 

 

به انتظار نبودی، ز انتظار، چه دانی؟

 

تو بی قراری دلهای بی قرار، چه دانی؟

 

نه عاشقی که بسوزی، نه بی دلی که بسازی

 

تو مست باده ی نازی، از این دو کار، چه دانی؟

 

هنوز غنچه ی نشکفته ای به باغ وجودی

 

تو روزگار ِگلی را که گشته خوار، چه دانی

 

تو چون شکوفه ی خندان و من چو ابر بهاران

 

تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی

 

چو روزگار به کام تو لحظه لحظه گذشته

 

ز نا مرادی عشّاق روزگار چه دانی

 

درون سینه نهانت کنم ز دیده ی مردم

 

تو قدر این صدف ای درّ شاهوار، چه دانی

 

تو سربلند غروریّ و من خمیده قد از غم

 

ز بید این چمن ای سرو با وقار، چه دانی

 

تو خود عنان کش عقلیّ و دل به کس نسپاری

 

ز من که نیست ز خود هیچم اختیار، چه دانی

 

آموزش گام به گام آبرنگ 

 

امروز هم بقیه آسیاب بادی رو کار میکنیم

 

نقش خیال

 ۱

نقش خیال

۲ 

نقش خیال

۳ 

نقش خیال

۴

 

 

خدایا تو گر می توانی بسوزان

مرا بیش از آنی که می سوزم امروز

دگراین دل از دست من رفتنی نیست

دلم را به این سینه می دوزم امروز

 

خدایا بیا تا جهنم بسازیم

تو دوزخ بیار و من این جان و این تن

بیا تا ببینیم کدام آتشین است

شرار تو یا پاره های دل من

 

خدایا بیا و بسوزان دلم را

از این بیشتر گر شبی می توانی

که امشب دلم آنچنان می گدازد

که باید ببینی و حیران بمانی

 

خدایا در این آفرینش من امشب

رقیب تو ام گرچه دریای دردم

ندارم حریفی در این سوختنها

بگرد ای خدا تا که من هم بگردم

 

خدا یا از این بیشتر می توانی

بگریانیم این تو این چشمهایم

بیا تا ببینی که شهره به باران

در این شهر قحطی زده من چرایم

 

بیا تو ببار و دل من ببارد

ببینیم کدام خالق رود نیلیم

که بین من و آنکه گل شد به آتش

کدامین عزیز و کدامین خلیلیم

 

خدایا از این بیشتر هم بسوزان

دلم را تو ای خوب اگر می توانی

بیا این منو این دل و این نصیبم

صبوری کن ایوب اگر می توانی

 

چرا با من این قصه ها را نگفتی

که باید بیایم بسوزم بمانم

تو کاری به من کردی آخر خدایا

که امشب برایت رجز هم بخوانم

 

نپرسیدی از من که این خانه آیا

برایت عزیز است ای بچه انسان

نمیپوسی از این مدام مداوم

نمیمیری از این غم و رنج و هجران

 

نپرسیدی از خود خدایا که آیا

دراین خانه راضی است این خلقت شوم

میان زمین و هوا گیج و حیران

نمیماند این خستهء زار معدوم

 

نگفتی که شاید ز رنج غریبی

برایت سرودی ز عصیان بخوانم

کنم ادعای خدایی خدایا

که دیگر نخواهم که انسان بمانم

 

خدایا از این بیشتر هم بسوزان

دل بی کسم را اگر می توانی

پرستش کنم من تو را تا خدایا

من انسان بمانم تو ایزد بمانی

 

                                                                             سارا ساعتچى

شفیع محشر

 

 

 

sekechi 

نطنز

 

دلم گرفته و باید سریع گریه کنم

 

چنان گرفته که باید فجیع گریه کنم

 

امامزاده ؟ نه امشب به این می اندیشم

 

که با خدا و بدون شفیع گریه کنم

 

نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس

 

رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم

 

.. نه دردهای دلم در غزل نمی گنجند

 

نمی شود بنشینم بدیع گریه کنم

 

- آهای مرد عرب سر ز چاه بیرون کن!

 

دلم گرفته کجای بقیع گریه کنم ؟

 

شهادت کوثر نبی تسلیت باد

 

 

آموزش گام به گام آبرنگ

 

امروز بقیه آموزش آسیاب رو دنبال می کنیم

 

dreampaint

۱

dreampaint

۲

dreampaint 

۳

dreampaint

 ۴

 

 

 

من ته بـــــــاغ کسی را دیدم

که به دستش سبدی عـــــاطفه داشت

داشت در پای چناری غمگـــــــین

تخم آواز قناری می کاشت

دیدم او را که درآن گوشه ی باغ

دست بر گردن گل ها انداخت

سوز می آمد و او شالش را

روی یک پیچک تنـــــــها انداخت

برف را از سر یک بید تکاند

دست یخ بسته ی او را هااا کرد

زیرآن بید دو زانو و زد و بعد

با یــــــــخ روی گلی دعوا کرد

وقتی از بـــــــاغ جدا شد دیدم

صورتش خیس و دلش غمگــین بود

سبد عـــــاطفه اش را بخشید

به کلاغی که لب پرچین بود

 

کوچ غریب

 

کوچ غریب

 

dreampaint

 

 

کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا


کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا


غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور


پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا


با صد هزار جلوه برون آمدی که من


با صد هزار دیده تماشا کنم ترا


بالای خود در آینه چشم من ببین


تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا


مستانه کاش در حرم و دیر بگذری


تا قبله گاه مومن و ترسا کنم ترا


خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم


خورشید کعبه ، ماه کلیسا کنم ترا


زیبا شود به کارگه عشق کار من


هر گه نظر به صورت زیبا کنم ترا


رسوای عالم شدم از شور عاشقی


ترسم خدا نخواسته رسوا کنم ترا

-

 

 

آموزش گام به گام آبرنگ  

با آموزش این آسیاب بادی موافقید؟

پس اول یک طرح کامل بکشید و شروع کنید

 

dreampaint

۱

dreampaint

۲

dreampaint

۳

dreampaint

۴

بقیه آموزش این آسیاب رو توی پستهای بعدی براتون میذارم

 

 

با توام

اي لنگر تسكين

اي تكانهاي دل

اي آرامش ساحل

با توام

اي نور

اي منشور

اي تمام طيفهاي آفتابي

اي كبود ارغواني

اي بنفشابي

با توام اي شور،اي دلشوره شيرين

با توام

اي شادي غمگين

با توام

اي غم

غم مبهم

اي نمي دانم

هر چه هستي باش

اما كاش.......؛

نه، جز اينم آرزوئي نيست

هر چه هستي باش

اما باش

قيصر امين پور