شفیع محشر
دلم گرفته و باید سریع گریه کنم
چنان گرفته که باید فجیع گریه کنم
امامزاده ؟ نه امشب به این می اندیشم
که با خدا و بدون شفیع گریه کنم
نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس
رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم
.. نه دردهای دلم در غزل نمی گنجند
نمی شود بنشینم بدیع گریه کنم
- آهای مرد عرب سر ز چاه بیرون کن!
دلم گرفته کجای بقیع گریه کنم ؟
شهادت کوثر نبی تسلیت باد
آموزش گام به گام آبرنگ
امروز بقیه آموزش آسیاب رو دنبال می کنیم

۱

۲
۳

۴
من ته بـــــــاغ کسی را دیدم
که به دستش سبدی عـــــاطفه داشت
داشت در پای چناری غمگـــــــین
تخم آواز قناری می کاشت
دیدم او را که درآن گوشه ی باغ
دست بر گردن گل ها انداخت
سوز می آمد و او شالش را
روی یک پیچک تنـــــــها انداخت
برف را از سر یک بید تکاند
دست یخ بسته ی او را هااا کرد
زیرآن بید دو زانو و زد و بعد
با یــــــــخ روی گلی دعوا کرد
وقتی از بـــــــاغ جدا شد دیدم
صورتش خیس و دلش غمگــین بود
سبد عـــــاطفه اش را بخشید
به کلاغی که لب پرچین بود
به نام خدا