خاطرات محو , محو خاطرات

 

 

 

 

 خاطرات محو

این نقاشیمو خیلی دوست دارم 

 ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!
بال های خویش را دست توسل کرده بود

ولادت حضرت علی  ( ع ) و روز پدر مبارک باد

 

 

آموزش گام به گام آبرنگ

 

امروز هم بقیه امواج رو کار می کنیم

 

آموزش آبرنگ

۱

آموزش آبرنگ

۲

آموزش آبرنگ

۳

آموزش آبرنگ

۴

 آموزش آبرنگ

 ۵

امیدوارم مفید باشه

 

 

لالالالا،لالالالا
بخواب ای کودک بابا
که بابا می رود فردا
بخواب عمرم که شیطان عاقبت خندید
صدای خنده اش درکلبه ام پیچید
درخت زندگی لرزید
جوانه های سبزش بر زمین بارید
بخواب عمرم، بخواب عمرم
که دیگر کلبه ات سرد است
شریک بازیَت درد است
عزیزم،کودکم،خنجر همیشه دست نامرد است
سخن گم کرده ای باری...
بخواب عمرم که دیگر روزها در پیش رو داری
لالالالا،لالالالا،بخواب جانم مکن زاری
که درد دوریت بر سینه ام بنشسته چون خاری
زبانم لال ،چشمم کور، ترا بی کس نبینم من
ترا بازیچه ی دست کس و نا کس نبینم من
اگر گردون چنین گردد
به دنیای سیه سوگند
بدین عصر گنه سوگند
زمین و آسمان را زیر و رو سازم
ز شمسش نور برگیرم
و مهتابش همه چون رنگ خون سازم
بخواب عمرم
بخواب آرام
مترس از چرخ نافرجام

 

 

 

 

 

 

اندوه گل مرداب

 

 

 

fahime sekechi

 

نيلوفر مرداب تنها بود و به تنهايی خويش خو کرده بود و به رنگارنگِ روزهایش:
به سبز تيره‌ی مرداب،
به آبی آسمان،
به گوی طلایِ گذران که در اين کران از خون برمی‌خاست و در آن کران به خون می‌نشست؛
به سپيد و خاکستری و سياهِ ابرهای مهربان، که از دوردست آسمان، خندان يا گريان برایش دست تکان می‌دادند و هماره راهی بودند و در شتاب؛
به سپيدِ مرغان ماهی‌خوار با پاهای سرخ‌اشان که با هر فرود يک‌باره و پرهياهو، ماهی سرخ يا سياهی بر دهان می‌گرفتند و دور می‌شدند؛
به سبز روشن ِ وک‌ها، که با آواز غريب و دردمندشان هماره گلايه‌کنان به کنارش می‌جهیدند و چشمان‌اشان تنها در پی مگس‌های سرگردان بود.
نيلوفر مرداب تنها بود.
گه‌گاه، نيمه‌شبان، مردی در قايقی کهنه از مرداب می‌گذشت و نرم نرم و زمزمه‌وار زيرلب ترانه‌ای می‌خواند و سکوتِ مرداب را درهم می‌شکست.
نيلوفر مرداب همه ترانه‌های مرد را نیوشیده بود و در لابه‌لایِ گل‌برگ‌های سپيدش نهان کرده بود.
نيلوفر مرداب تنها بود و در تلخی و تلخ‌ها رها.
هرگز جز مرداب نبوييده بود.
هرگز عطر خوش گل يخ و يا ياسی به مشام آزرده‌اش نرسيده بود و هرگز سبزي باغ و رنگارنگ شکوفه‌ها را در پندار خويش نقش نکرده بود.
نيلوفر مرداب تنها در ميان سبز تيره ‌و در اندوه سرگردان بود و دل ِ ‌مرداب به اين تک‌گل ِ خوش‌نگار شادمان.
کسی از اندوهِ گل مرداب آگاه نبود
نه آسمان آبی،
نه گوی زر سرخ فام،
نه ابرهای گذرا،
نه مرد تنهای آوازه‌خوانِ، نشسته بر قايق چوبی کهنه،
نه وک‌های بدآواز و گرسنه‌ی مگس،
نه مرغان سپيد و پرهياهویِ ماهی‌خوار،
نه ماهيان ساده‌دل ِ رقصان در سبزآب و نهان در ته مرداب و بی‌خبر از تورماهی‌گیر و گرسنگی مرغان ماهی‌خوار،
و نه حتی آن نگارگر چيره‌دستی که در کرانه، بر بوم سپيدش، نيلوفری در ميان مرداب را نقش می‌زد.

 

آموزش گام به گام آبرنگ

 امروز این دریای مواج رو کار می کنیم

dreampaint

 ۱

fahime sekechi

 ۲

fahime sekechi

۳ 

fahime sekechi

۴ 

fahime sekechi

 ۵

fahime sekechi

۶

 

ادامه این آموزش رو توی پست بعدی کار می کنیم

 

 

 

موج شراب و موج آب بقا يكي است

هرچند پرده هاست مخالف، نوا يكي است

 

خواهي به كعبه روكن و خواهي به سومنات

از اختلاف راه چه غم، رهنما يكي است

 

اين ما و من نتيجـﮥ بيگانگي بود

صد دل به يكدگر چو شود آشنا، يكي است

 

در چشمِ پاك بين نبوَد رسمِ امتياز

در آفتاب، سايـﮥ شاه و گدا يكي است

 

بي ساقي و شراب، غم از دل نمي ‏رود

اين درد را طبيب يكي و دوا يكي است

 

از حرفِ خود به تيغ نگرديم چون قلم

هرچند دل دو نيم بود، حرف ما يكي است

 

 

صائب شكايت از ستم يار چون كند؟

هر جا كه عشق هست، جفا و وفا يكي است

 

 

دوستت دارم

 

 

 

 

dreampaint.blogfa

 

این نقاشی از کارهای آخرین نمایشگاهمه

ولادت کوثر نور مبارک باد

 

از تو با این نگاه اشک آلود ... از تو با این دو دست تب دارم

 

از تو با خون سرخ رگ هایم ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو با هر ستاره ی خاموش ... از تو با هر بهانه ی روشن

 

از تو با هر مرکّب خوشرنگ ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو رنگین کمان رویایی ... از تو یک عاشقانه خواهم ساخت

 

با همین آرزو ، همین رویا ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو با مرهم نفس هایت ... با تو از زخم یاس می گویم

 

از تو با قلب از غم آکنده ، می نویسم که ، دوستت دارم

 

از تو آتش گرفت پروانه ... از تو هر کس نوشت جاری شد

 

از تو جاری تر از هزاران شمع ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو تا آسمان دو تا خورشید ... از تو تا شهر شب ، سه تا نقطه ...!!!

 

تا طلوع همین دو تا خورشید ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو این انتظار هم زیباست ... شوق دیدار تو مرا کافی ست

 

از ته دل ، اگر چه ناخوانا ، می نویسم که دوستت دارم

 

از تو من شاعرانه خواهم مُرد ... اشک از این ترانه خواهد ریخت

 

تا توانایی نوشتن هست ، می نویسم که دوستت دارم

 

بهترینم ، برترینم ... آری ای مادرم دوستت دارم

 

 

 

 آموزش گام به گام آبرنگ

 

امروز این کریستال رو کار می کنیم

dreampaint

۱

dreampaint

۲

dreampaint

۳

۴

 

 

 

لب دریا نسیم و آب و آهنگ
شکسته ناله های موج بر سنگ
مگر دریا دلی داند که ما را
 
چه توفان هاست دراین سینه تنگ
 
تب و تابی است در موسیقی آب
 
کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟
فرازش شوق هستی شور پرواز
فرودش غم سکوتش مرگ و مرداب
سپردم سینه را بر سینه کوه
 
غریق بهت جنگلهای انبوه
غروب بیشه زارانم درافکند
به جنگلهای بی پایان اندوه
لب دریا گل خورشید پرپر
به هر موجی پری خونین شناور
 
به کام خویش پیچاندند و بردند
 
مرا  مردابهای سرد باور
بخوان ای مرغ مست بیشه دور
که ریزد از صدایت شادی و نور
 
قفس تنگ است و دلتنگ است ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پرشور
 
لب دریا غریو موج و کولاک
 
فروپیچید شب در باد نمناک
نگاه ماه در آن ابر تاریک
 
نگاه ماهی افتاده بر خاک
پریشان است امشب خاطر آب
چه راهی می زند آن روح بی تاب ؟
سبکباران ساحل ها چه دانند
شب تاریک و بیم موج و گرداب
لب دریا شب از هنگامه لبریز
 
خروش موجها پرهیز پرهیز
در آن توفان که صد فریاد گم شد
 
چه برمی آید از وای شباویز
 
چراغی دور در ساحل شکفته
من و دریا دو همراه نخفته
 
همه شب گفت دریا قصه با ماه
 
دریغا حرف من حرف نگفته