دوستت دارم

این نقاشی از کارهای آخرین نمایشگاهمه
ولادت کوثر نور مبارک باد
از تو با این نگاه اشک آلود ... از تو با این دو دست تب دارم
از تو با خون سرخ رگ هایم ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با هر ستاره ی خاموش ... از تو با هر بهانه ی روشن
از تو با هر مرکّب خوشرنگ ، می نویسم که دوستت دارم
از تو رنگین کمان رویایی ... از تو یک عاشقانه خواهم ساخت
با همین آرزو ، همین رویا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو با مرهم نفس هایت ... با تو از زخم یاس می گویم
از تو با قلب از غم آکنده ، می نویسم که ، دوستت دارم
از تو آتش گرفت پروانه ... از تو هر کس نوشت جاری شد
از تو جاری تر از هزاران شمع ، می نویسم که دوستت دارم
از تو تا آسمان دو تا خورشید ... از تو تا شهر شب ، سه تا نقطه ...!!!
تا طلوع همین دو تا خورشید ، می نویسم که دوستت دارم
از تو این انتظار هم زیباست ... شوق دیدار تو مرا کافی ست
از ته دل ، اگر چه ناخوانا ، می نویسم که دوستت دارم
از تو من شاعرانه خواهم مُرد ... اشک از این ترانه خواهد ریخت
تا توانایی نوشتن هست ، می نویسم که دوستت دارم
بهترینم ، برترینم ... آری ای مادرم دوستت دارم

۱

۲

۳

۴
لب دریا نسیم و آب و آهنگ
شکسته ناله های موج بر سنگ
مگر دریا دلی داند که ما را
چه توفان هاست دراین سینه تنگ
تب و تابی است در موسیقی آب
کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟
فرازش شوق هستی شور پرواز
فرودش غم سکوتش مرگ و مرداب
سپردم سینه را بر سینه کوه
غریق بهت جنگلهای انبوه
غروب بیشه زارانم درافکند
به جنگلهای بی پایان اندوه
لب دریا گل خورشید پرپر
به هر موجی پری خونین شناور
به کام خویش پیچاندند و بردند
مرا مردابهای سرد باور
بخوان ای مرغ مست بیشه دور
که ریزد از صدایت شادی و نور
قفس تنگ است و دلتنگ است ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پرشور
لب دریا غریو موج و کولاک
فروپیچید شب در باد نمناک
نگاه ماه در آن ابر تاریک
نگاه ماهی افتاده بر خاک
پریشان است امشب خاطر آب
چه راهی می زند آن روح بی تاب ؟
سبکباران ساحل ها چه دانند
شب تاریک و بیم موج و گرداب
لب دریا شب از هنگامه لبریز
خروش موجها پرهیز پرهیز
در آن توفان که صد فریاد گم شد
چه برمی آید از وای شباویز
چراغی دور در ساحل شکفته
من و دریا دو همراه نخفته
همه شب گفت دریا قصه با ماه
دریغا حرف من حرف نگفته
به نام خدا