اندوه گل مرداب

نيلوفر مرداب تنها بود و به تنهايی خويش خو کرده بود و به رنگارنگِ روزهایش:
به سبز تيرهی مرداب،
به آبی آسمان،
به گوی طلایِ گذران که در اين کران از خون برمیخاست و در آن کران به خون مینشست؛
به سپيد و خاکستری و سياهِ ابرهای مهربان، که از دوردست آسمان، خندان يا گريان برایش دست تکان میدادند و هماره راهی بودند و در شتاب؛
به سپيدِ مرغان ماهیخوار با پاهای سرخاشان که با هر فرود يکباره و پرهياهو، ماهی سرخ يا سياهی بر دهان میگرفتند و دور میشدند؛
به سبز روشن ِ وکها، که با آواز غريب و دردمندشان هماره گلايهکنان به کنارش میجهیدند و چشماناشان تنها در پی مگسهای سرگردان بود.
نيلوفر مرداب تنها بود.
گهگاه، نيمهشبان، مردی در قايقی کهنه از مرداب میگذشت و نرم نرم و زمزمهوار زيرلب ترانهای میخواند و سکوتِ مرداب را درهم میشکست.
نيلوفر مرداب همه ترانههای مرد را نیوشیده بود و در لابهلایِ گلبرگهای سپيدش نهان کرده بود.
نيلوفر مرداب تنها بود و در تلخی و تلخها رها.
هرگز جز مرداب نبوييده بود.
هرگز عطر خوش گل يخ و يا ياسی به مشام آزردهاش نرسيده بود و هرگز سبزي باغ و رنگارنگ شکوفهها را در پندار خويش نقش نکرده بود.
نيلوفر مرداب تنها در ميان سبز تيره و در اندوه سرگردان بود و دل ِ مرداب به اين تکگل ِ خوشنگار شادمان.
کسی از اندوهِ گل مرداب آگاه نبود
نه آسمان آبی،
نه گوی زر سرخ فام،
نه ابرهای گذرا،
نه مرد تنهای آوازهخوانِ، نشسته بر قايق چوبی کهنه،
نه وکهای بدآواز و گرسنهی مگس،
نه مرغان سپيد و پرهياهویِ ماهیخوار،
نه ماهيان سادهدل ِ رقصان در سبزآب و نهان در ته مرداب و بیخبر از تورماهیگیر و گرسنگی مرغان ماهیخوار،
و نه حتی آن نگارگر چيرهدستی که در کرانه، بر بوم سپيدش، نيلوفری در ميان مرداب را نقش میزد.
آموزش گام به گام آبرنگ
امروز این دریای مواج رو کار می کنیم

۱

۲

۳

۴

۵

۶
ادامه این آموزش رو توی پست بعدی کار می کنیم
موج شراب و موج آب بقا يكي است
هرچند پرده هاست مخالف، نوا يكي است
خواهي به كعبه روكن و خواهي به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما يكي است
اين ما و من نتيجـﮥ بيگانگي بود
صد دل به يكدگر چو شود آشنا، يكي است
در چشمِ پاك بين نبوَد رسمِ امتياز
در آفتاب، سايـﮥ شاه و گدا يكي است
بي ساقي و شراب، غم از دل نمي رود
اين درد را طبيب يكي و دوا يكي است
از حرفِ خود به تيغ نگرديم چون قلم
هرچند دل دو نيم بود، حرف ما يكي است
صائب شكايت از ستم يار چون كند؟
هر جا كه عشق هست، جفا و وفا يكي است
به نام خدا