سکوت کوچه های زرد
سکوت کوچه های زرد
تو معناي سكوت كوچه ها را خوب مي فهمي
تو از راز غريب لحظه هاي سرد آگاهي
تو مي داني كه تنهایي چه اندوه جگر سوزيست
تو از لحن تمام برگهاي زرد آگاهي
تو هم مانند قلب عاشقم تنهاي تنهايي
تو از پيچ و خم پس كوچه هاي درد آگاهي
بيا دركم كن اي والاترين آيات انساني
تو از بغض عميق لحظه اي همدرد آگاهي
۶

۷

۸

۹
مرا يک شب تحمل کن که تا باور کني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
که اين يخ کرده را از بي کسي " هاااا "مي کنم هر شب
تمام سايه ها را مي کشم بر روزن مهتاب
حضورم را زچشم شهر حاشا مي کنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب
کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟؟
که من اين واژه را تا صبح معنا مي کنم هر شب
به نام خدا