اسیر خشکسالی

مزرعه جای مترسک از وجود خشکسالی
خوشه ها مردندومانده داسهای دست خالی
آفتی آمد شتابان کوله بارش مردگیها
مردم اینجااسیرش نیست انها را مجالی
مردمان پرپریشان خسته اند وبی سوالند
ذهنهاپوسیده بسیار درپس این بی سوالی
مانده تنها یاد ارش درخیال خام انها
دستهاشان خسته بیجان یا کمانهاشان خیالی
مادری بادخترانش میزند نقشی دوباره
نقش احساسی که مرده لای تار وپودقالی
آموزش گام به گام آبرنگ
امروز هم بقیه امواج رو کار می کنیم
مهمترین نکته برای ترسیم موج نگهداشتن
سفیدی کاغذ و دورگیری مناسبه

۱

۲

۳
اینجا اسیر دستهای عشق ، هر لحظه بی تو رو به پایانم
هر لحظه دردی تازه ،دردی سرخ ، شاید به جرم اینکه انسانم
این زخمهای نا صبور اینجا ،چشم انتظار مرهمی از تو
با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ، دستان تو خالی دستانم
من هستم و یاد تو این گوشه ، در گور تاریک اتاق خود
همدرد من ، هم گریه خوبم ، جاریست یادت توی چشمانم
انگشتهای مهربان تو ، آرام می رقصند و یک لحظه
می پیچد آهنگ سه تار تو ، در سرزمین تشنه جانم
با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ، دستان تو خالی دستانم
این یک نفس را با تمام خود ، من عاشق چشم تو می مانم !...
به نام خدا