fahime sekechi

 

 

 

مزرعه جای مترسک از وجود خشکسالی

خوشه ها مردندومانده داسهای دست خالی

آفتی آمد شتابان کوله بارش مردگیها

مردم اینجااسیرش نیست انها را مجالی

مردمان پرپریشان خسته اند وبی سوالند

ذهنهاپوسیده بسیار درپس این بی سوالی

مانده تنها یاد ارش درخیال خام انها

دستهاشان خسته بیجان یا کمانهاشان خیالی

مادری بادخترانش میزند نقشی دوباره

نقش احساسی که مرده لای تار وپودقالی

 

 

آموزش گام به گام آبرنگ

 

امروز هم بقیه امواج رو کار می کنیم

مهمترین نکته برای ترسیم موج نگهداشتن

سفیدی کاغذ و دورگیری مناسبه 

آموزش آبرنگ

۱

آموزش آبرنگ

۲

آموزش آبرنگ

۳

 

 


اینجا اسیر دستهای عشق ، هر لحظه بی تو رو به پایانم

هر لحظه دردی تازه ،دردی سرخ ، شاید به جرم اینکه انسانم

این زخمهای نا صبور اینجا ،چشم انتظار مرهمی از تو

با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ، دستان تو خالی دستانم

من هستم و یاد تو این گوشه ، در گور تاریک اتاق خود

همدرد من ، هم گریه خوبم ، جاریست یادت توی چشمانم

انگشتهای مهربان تو ، آرام می رقصند و یک لحظه

می پیچد آهنگ سه تار تو ، در سرزمین تشنه جانم

با آنکه هرگز پر نخواهد کرد ، دستان تو خالی دستانم

این یک نفس را با تمام خود ، من عاشق چشم تو می مانم !...