فهیمه سکه چی

 

 

باز می خواهم تو را پیدا کنم

با تو شاید خویش را معنا کنم

من کیم؟ گر خودشناسی داشتم

کی ز خود بودن هراسی داشتم؟

های... ای آیینه معنا کن مرا

گم شدم در خویش ـ پیدا کن مرا

فرصتی ـ تا رود را پیدا کنم

قطره قطره خویش را دریا کنم

اهرمن دارد مجابم می کند

لای لایش گاه خوابم می کند

آه ... اگر این قطره ـ در شن گم شود

ظاهرم در چاه باطن گم شود

شیشه این دیو ـ در دست من است

همت اما ـ وای ... با اهریمن است

های ای آیینه تصویرم مکن

آنچه می خواهد "من" پیرم مکن

های ... ای آیینه حاشا کن مرا

گم کن و ـ آزاد پیدا کن مرا

با من دریایی من ـ موج باش

در حضیض من ـ هوای اوج باش

می توانی ـ می توانی ـ "آن" من

باز گردانی " من " انسان من

                                                         "محمد علی بهمنی

 

 

 

 آموزش گام به گام آبرنگ

امروز هم بقیه نقاشی فانوسها رو میبینیم

آموزش آبرنگ

۱

آموزش آبرنگ

۲

 آموزش آبرنگ

۳

آموزش آبرنگ

۴

 

 

 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست


حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمی کند


تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سربسته ماند بغض گره خورده در دلم


آن گریه های عقده گشا در گلو شکست


ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد


ای وای ، های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود


خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت


" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند


نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم


بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست