آیینه دل

باز می خواهم تو را پیدا کنم
با تو شاید خویش را معنا کنم
من کیم؟ گر خودشناسی داشتم
کی ز خود بودن هراسی داشتم؟
های... ای آیینه معنا کن مرا
گم شدم در خویش ـ پیدا کن مرا
فرصتی ـ تا رود را پیدا کنم
قطره قطره خویش را دریا کنم
اهرمن دارد مجابم می کند
لای لایش گاه خوابم می کند
آه ... اگر این قطره ـ در شن گم شود
ظاهرم در چاه باطن گم شود
شیشه این دیو ـ در دست من است
همت اما ـ وای ... با اهریمن است
های ای آیینه تصویرم مکن
آنچه می خواهد "من" پیرم مکن
های ... ای آیینه حاشا کن مرا
گم کن و ـ آزاد پیدا کن مرا
با من دریایی من ـ موج باش
در حضیض من ـ هوای اوج باش
می توانی ـ می توانی ـ "آن" من
باز گردانی " من " انسان من
"محمد علی بهمنی
آموزش گام به گام آبرنگ
امروز هم بقیه نقاشی فانوسها رو میبینیم

۱

۲

۳

۴
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
به نام خدا