رهگذر 

 

خواب ديدم كه شبي رهگذري مي آيد

 شب دلتنگ مرا سر زده مي آرايد

 مي رسد تا كه پس از اين همه دلتنگي ها

 گره ازبغض غزل هاي ترم بگشايد

 اين همه شور كه در ذهن غزل هاي من است

 بوي ياسي ست كه از هرم تنش مي آيد

 غزلم نذر نگاهت مددي كن؛ چنديست

 مرگ دارد تن خود را به تنم مي سايد

obor

 

آموزش گام به گام آبرنگ

 

امروز برای کشیدن این درخت ها از تکنیکهای خیس در خیس

 و خشک در خشک استفاده می کنیم

 

abrang1

 ۱

abrang2

 ۲

abrang3

۳ 

۴

۵

۶

۷

۸

۹

 

۱۰

۱۱

۱۲

امیدوارم مورد استفاده علاقه مندا قرار بگیره

 

**

 

 

من ازاین شهر سفر خواهم کرد

من از این واحه گذر خواهم کرد

گر کسی دست محبت یازد

من به تردید نظر خواهم کرد

من به همیاری نرگس سپری خواهم ساخت

پای رفتن را تیر مژکانی زخمی نکند

 

قاصدی  روزی

خبر از زند گی دیگر داد

 

من پی همسفری می گشتم

آمد از خستگی راه رسید

همسفر بود ولی

قلب بیتابش را

زیر باران نگرفت

و عبور از لبه تیغه تکرار نکرد

گلی از شاخه ایثا ر نچید

در سماوات صداقت با من

پرواز نکرد

باری از غربت من برنگرفت

عاقبت نیمه راه پشت مجروحم را

زخم خنجر زد و رفت

 

قاصدی روزی

خبر آورد که در پشت تماشایی این برکه ما زیبا ییست

کوله بارم ؟ ... افسوس

من پی زاد رهی میگرد م

من از این شهر سفر خواهم کرد...